دفتر عشق
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو
جمعه 20 بهمن 1391برچسب:, :: 18:53 ::  نويسنده : دلداده       

 

 

امشب
دیوانگی در من بالا زده
نه سکوت
نه موسیقی
نه حتی سیگار
هیچ چیز وهیچ چیز
این دیوانگی راتسکین نمیدهد
جزعطرتنت لعنتی…



چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:, :: 20:16 ::  نويسنده : دلداده       

 

رویاهایت را برآورده میکند ،آنکه آسمانی را میگریاند تا گلی بخندد ...

http://www.123muslim.com/attachments/photo-gallery/5320d1259754211-rain-rain-rain-rain_forest_tropic.jpg

 



چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:, :: 20:12 ::  نويسنده : دلداده       

 

 

زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایست،مثل رویای یک کودک ناز
زندگی زیباست،مثل زیبایی یک غنچه ی ناز
زندگی تک تک این ساعتهاست،زندگی چرخش این عقربه هاست
زندگی راز دل مادر من،زندگی پینه ی دست پدر است
زندگی مثل زمان در گذر است
زندگی آب روانی است روان می‌گذرد...
 آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد...

 



چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:, :: 19:57 ::  نويسنده : دلداده       

 

هیچوقت فکر نمیکردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان میزتد شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام و من تنهایی خود را در آغوش میکشم.. تنها مانده ام

زل زدم, خیره شدم, پلک زدم, محو شدم

یک نفر عشق مرا در دلش آغاز نکرد...

 



چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:, :: 19:54 ::  نويسنده : دلداده       

 

می‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی،

حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی،

نگاهت نمی‌کنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی،

صدایت نمی‌زنم، زیرا اشک‌های من برای تو بی‌فایده است،

فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت می‌گویی من دیوانه‌ام



چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:, :: 19:44 ::  نويسنده : دلداده       

پشت تنهایی من که رسیدی ،

گوشهایت را بگیر !

اینجا سکوت ،

گوش تو را کر میکند

اما !

چشمهایت را باز کن

تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی

هجوم سایه های خیال،

سرابهای بی وقفه ی عشق،

تک بوسه های سرد

و فریادهای عقیم جوانی

منظره ای به تو میدهد

که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی …!



دو شنبه 25 دی 1391برچسب:"قلب" "خسته", :: 2:51 ::  نويسنده : دلداده       

 

 

قلب عزیز خفه شو 

 

و در همه کارها دخالت نکن

 

 همان که خون پمپاژ کنی کافیست

اگر هم خسته شدی اجباری نیست به کار......................


 



دو شنبه 25 دی 1391برچسب:, :: 2:45 ::  نويسنده : دلداده       

کدوم خواستن کدوم جنون کدوم عشق... شاید خیلی از این حرفا دروغه 
تا وقتی باهمیم از عشق میگیم ... نباشیم قولمون حتا دروغه 

از این عشقایی که زنجیر میشه. .. هوس‌هایی که دامن‌گیر میشه 
می‌ترسم چون دلم بی‌اعتماده ... به احساسی که بی‌تأثیر میشه 

 

نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست ... نه اینکه زندگی بی‌عشق میشه 
فقط کاش بین این حسای مبهم ... بفهمم آخرش چی عشق میشه 

مث حرفی که نگاهی ... نمی‌گفته و می‌گفته
اتفاقیه که گاهی ... نمی‌افته و می‌افته 

حس یخ زدن تو آتیش ... حال سوختن تو سرما
تو بیداری یه خیاله ... یه حقیقته تو رویا 

تو فکرش نیستیم‌ و پیداش میشه ... ولی وقتی که باید باشه میره 
به حال و روز ما کاری نداره ... همیشه یا براش زوده یا دیره 

نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست ... نه اینکه زندگی بی‌عشق میشه 
فقط کاش بین این حسای مبهم ... بفهمم آخرش چی عشق میشه 


چی عشق میشه؟

 

افشین یدالهی

 



دو شنبه 25 دی 1391برچسب:, :: 2:40 ::  نويسنده : دلداده       


روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟»
پسر جواب داد: «دلیلشو نمی‌دونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم!»
- تو هیچ دلیلی نمی‌تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟ چطور می‌تونی بگی عاشقمی؟
- من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما می‌تونم بهت ثابت کنم!

- ثابت کنی؟ نه! من می‌خوام دلیلتو بگی!
- باشه.. باشه! میگم؛ چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، باملاحظه هستی، بخاطر لبخندت..
آن روز دختر از جواب‌های پسر راضی و قانع شد.
متأسفانه، چند روز بعد، دختر تصادفی وحشتناک کرد و به حالت کما رفت.
پسر نامه‌ای در کنارش گذاشت با این مضمون:
«عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم؛ اما حالا که نمی‌تونی حرف بزنی، می‌تونی؟ نه! پس دیگه نمی‌تونم عاشقت بمونم! گفتم بخاطر اهمیت دادن‌ها و ملاحظه کردنات دوسِت دارم؛ اما حالا که نمی‌تونی برام اونجوری باشی، پس منم نمی‌تونم دوست داشته باشم! گفتم واسه لبخندات عاشقتم؛ اما حالا نه می‌تونی بخندی و نه حرکت کنی! پس منم نمی‌تونم عاشقت باشم! اگه عشق همیشه دلیل بخواد مث الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره! واقعاً عشق دلیل می‌خواد؟ نه! معلومه که نه! پس من هنوز هم عاشقتم.»




دو شنبه 25 دی 1391برچسب:"عشق", :: 2:33 ::  نويسنده : دلداده       

 

متن های زیبا و عاشقانه

 

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زیر باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

 

عاشقانه



یک شنبه 24 دی 1391برچسب:"خدا" دوستت دارم" شعر ", :: 19:16 ::  نويسنده : دلداده       

 
 

 

  

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
رگهايت از خون محبت جاری است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه

دوستت دارم

 



یک شنبه 24 دی 1391برچسب:"عاشق"دلشکسته"خسته" سکوت", :: 18:55 ::  نويسنده : دلداده       

 

 
 براي ان عاشق بي دل مي نويسم كه حرمت اشكهايم را ندانست


براي ان مينويسم كه معناي انتظار را ندانست،


چه روزها و شبهايي كه به يادش سپري كردم


براي ان مينويسم كه روزي دلش مهربان بود


مي نويسم تا بداند دل شكستن هنر نيست


نه دگر نگاهم را برايش هديه ميكنم ، نه دگر دم از فاصله ها ميزنم


و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم


مي نويسم شايد نامهرباني هايش را باور كند



جمعه 22 دی 1391برچسب:خاطره" عشق, :: 21:54 ::  نويسنده : دلداده       

 

رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
...

 

 

(‌عمر آدم کفاف نمیده به آخر جاده معرفت برسه ، آهای تو که آخر این جاده ای !)



جمعه 22 دی 1391برچسب:عشق, :: 21:21 ::  نويسنده : دلداده       

تنهاييم را با تو قسمت مي کنم
سهم کمي نيست
گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي
غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگين خود بنشانمت
بنشين
غمي نيست
حواي من بر من مگير اين خود ستايي را که بي شک تنها تر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست
آيينه ام را بر دهان تک تک ياران گرفته ام
تا روشنم شد در ميان مردگان همدمي نيست
همواره چون من نه
فقط يک لحظه خوب من بينديش
لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست
من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم
شايد براي من که همزاد کويرم شبنمي نيست
شايد به زخم من که مي پوشم ز چشم شهر آن را در دست هاي بي نهايت مهربانش مرهمي
شايد و يا شايد
هزاران شايد ديگر اگرچه اينک به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست



صفحه قبل 1 صفحه بعد

 
درباره وبلاگ

به وبلاگ خودتون خوش اومدین نظر دادن یادتـــــــــون نـــــــــره
نويسندگان


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 6
بازدید ماه : 76
بازدید کل : 7008
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 6
تعداد آنلاین : 1


كد موسيقي براي وبلاگ